خیار دزد خیالباف - داستان
دانلود موزیک آکورد ریمیکس آموزش انیمیشن رایگان آهنگ نود 32 آپدیت خرید اینترنتی آموزش گیتار مدیا عکس مقاله برنامه موبایل اندروید بازی کتاب موبایل مستند داستان تالش متن

امتیاز شما به وبلاگ؟

آمار مطالب

کل مطالب : 748
کل نظرات : 548

آمار کاربران

افراد آنلاین : 6
تعداد اعضا : 29

کاربران آنلاین


آمار بازدید

بازدید امروز : 2311
باردید دیروز : 2123
بازدید هفته : 8229
بازدید ماه : 4434
بازدید سال : 35125
بازدید کلی : 177687

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان ♥♥♥دوست من سلام♥♥♥ و آدرس sasjon.LoxBlog.ir لینک کنید و بعد مشخصات لینک خود را در زیر بنویسید . اگه لینک ما در سایت شما وجود داشت لینکتون به طور خودکار توی سایت ما قرار میگیره.با تشکر.ساسان






آمار وب سایت:
 

بازدید امروز : 2311
بازدید دیروز : 2123
بازدید هفته : 8229
بازدید ماه : 4434
بازدید کل : 177687
تعداد مطالب : 748
تعداد نظرات : 548
تعداد آنلاین : 6

X بستن تبلیغات
**
widget
widgeo.net
Powered by
Abzarak.com

Page Rank Check Digital Clock - Status Bar

Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت

*******
تبلیغات
. . .
<-با کلیک روی تبلیغ بالا مارا حمایت کنید->
نویسنده : ساسان فرهمند
تاریخ : یک شنبه 13 آذر 1390
نظرات

گزیده ای از کتاب الکترونیکی SASJON

روزی شخصی بر سر جالیز رفت که خیار بدزدد.

پیش خودش گفت: این گونی خیار را می‌برم و با پولی که برای آن می‌گیرم، یک مرغ می‌خرم.

مرغ تخم می‌گذارد، روی آن‌ها می‌نشیند و یک مشت جوجه در می‌آید،

به جوجه‌ها غذا می‌دهم تا بزرگ شوند،

بعد آن‌ها را می‌فروشم و یک گوسفند می‌خرم،

گوسفند را می‌پرورم تا بزرگ شود،

او را با یک گوسفند جفت می‌کنم،

او تعدادی بره می‌زاید و من آن‌ها را می‌فروشم.

 

با پولی که از فروش آن‌ها می‌گیرم، یک مادیان می‌خرم،

او کره می‌زاید، کره‌ها را غذا می‌دهم تا بزرگ شوند،

بعد آن‌ها را می‌فروشم

با پولی که برای آن‌ها می‌گیرم، یک خانه با یک باغ می‌خرم.

در باغ خیار می‌کارم و نمی‌گذارم احدی آن‌ها را بدزدد.

همیشه از آن‌جا نگهبانی می کنم.

یک نگهبان قوی اجیر می‌کنم، و هر از گاهی از باغ بیرون می‌آیم و داد می‌زنم: آهای تو، مواظب باش.

آن فرد چنان در خیالات خودش غرق شد که پاک فراموش کرد در باغ دیگری است و با بالاترین صدا فریاد می‌زد.

نگهبان صدایش را شنید و دوان‌دوان بیرون آمد، آن فرد را گرفت و کتک مفصلی به او زد. بيچاره تازه فهميد كه همش رويا بوده است.



********
تعداد بازدید از این مطلب: 3528
موضوعات مرتبط: داستان , ,
|
امتیاز مطلب : 65
|
تعداد امتیازدهندگان : 22
|
مجموع امتیاز : 22


مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


نام
آدرس ایمیل
وب سایت/بلاگ
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

آپلود عکس دلخواه:








دوست من سلام
ساسان فرهمند متولد: 28 اردیبهشت 1371 از شهرستان زیبای رضوانشهر در استان سرسبز گیلان 2 سال سابقه به عنوان مدیریت کافی نت گاما و مهارت در زمینه طراحی تیزرهای تبلیغاتی و بنر، استند یا لوگو و... طراحی تیزر برای تلویزیون های شهری شماره تماس: 09333433384 تلگرام: Sasjon@ اینستاگرام: Sasan.Farahmand71 کانال تلگرام: BESTo20@ هر درخواستی یا کمکی خواستید مثل تحقیق یا مطلب خاصی با من درمیون بگذارید تا بهتون کمک کنیم.


عضو شوید


نام کاربری
رمز عبور

فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری
رمز عبور
تکرار رمز
ایمیل
کد تصویری
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود